عبد المحمد آيتى
232
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
ابو موسى اشعرى به امارت بصره گماشته بود بفرستاد تا همهء فارس را بگشاد و يزدگرد به دارابجرد رفت و بعضى از وجوه و رؤساء شبانكاره با او همراه شدند . چون عبد اللّه عامر ، اصطخر را بگرفت با هربد داماد يزدگرد كه حاكم آنجا بود پيمان صلح بست و خود عازم فتح جور شد و مجاشع بن مسعود السلمى را از عقب يزدگرد بفرستاد . يزدگرد از راه كرمان قصد سجستان كرد . ابن عامر با شبانكاره راه موافقت پيمود و آنان با دلى فارغ به دارابجرد و نواحى رون آمد و شد مىكردند . در اين حال اسماعيل جد اعلاى فضلويه مورد اعتماد و كارگزار هربد گشت و به مرور ايام خدم و حشم او انبوه شد ، تا زمان الب ارسلان كه نوبت سردارى به فضل ابن الحسن رسيد كه به زبان ايشان فضلويه حسنويه گويند و او اسفهسالار صاحب كافى اسماعيل بن عباد بود . منازعت و مخالفتى كه ميان شبانكاره و عز الملوك باكاليجار جهت اموال و متصرفات افتاد و يارى ايشان از عز الدوله بختيار در تواريخ مسطور است . در صفر سال 430 تاش فراش مملوك عضد الدوله كه والى اصفهان بود با لشكرى عازم گرفتن چراگاههاى شبانكاره شد در صحراى رون ميان ايشان جنگى درپيوست و شبانكاره به جانب دارابجرد رفتند و سپس اجاره داده شد كه در آنجا سكونت كنند . در سال 447 فضلويه بر نواحى فارس استيلا يافت [ 422 ] و در هر طرف اميرى از شبانكاره نصب كرد . مانند امير ابو سعد محمد مما و اميرويه مسعودى و غيرهما . پس قاورد بن چغر بيك برادر سلطان الب ارسلان كه سلطنت كرمان داشت قصد تفرق شبانكاره نمود و ميان او و شبانكاره جنگى رخ داد كه موجب خرابى نواحى فارس گرديد . عاقبت فضلويه دانست كه بيش از اين مقاتلت با لشكر قاورد ممكن نيست ، بگريخت و به خدمت الب ارسلان شتافت و به انواع هدايا توسل جسته فارس و دارابجرد و مضافات را به مبلغ بيست و هفت هزار هزار درهم مقاطعه كرد به شرط آنكه خود عهدهدار پرداخت مخارج مقرر و مرسوم و مواجب لشكر باشد . بدين سبب دست قاورد از تعرض ديار او كوتاه شد و به كرمان بازگشت . فضلويه قدرتى تمام يافت و در شيراز نائبى بگماشت و خود به دارابجرد رفت و چون پس از چندى سلطان را سرگرم امور ديگر ديد در اداء مال مقاطعه تعلل كرد تا آنجا كه عصيان آشكار نمود و به قلعه متحصن شد . نظام الملك او را محاصره كرد اسيرش ساخت و در قلعهء اصطخر محبوسش نمود و پس از چندى كوتوال قلعه او را بكشت . اتابك جلال الدين چاولى خوانسالار كه ركنى بود از اركان دولت سلطان با